مُزد رسالتِ پدرت دست کوچه بود/اجرت کسي نداد به پيغمبر اين چنين/
از جاي جاي پيرهنت تکه اي کم است/شايد گرفته است به ميخ دراين چنين/
حالا نفس نفس زدنت کُند تر شده/دارد شکستگي تو درد سراين چنين/
چندين شب است دست تو بالا نيامده/شانه نخورده است موي دختراين چنين/
معلوم مي شود تو مداوا نمي شوي/زانو بغل گرفته اگر حيدر اين چنين /