آن يار کزو خانه ما جاي پري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود/
دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش
بيچاره ندانست که يارش سفري بود.../
***********************************
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود/
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود و ليک به خون جگر شود/
خواهم شدن به ميکده گريان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود/
از هر کرانه تير دعا کرده ام روان
باشد کز آن ميانه يکي کارگر شود/
اي جان حديث ما بر دلدار باز گو
ليکن چنان مگو که صبا باخبر شود/
از کيمياي مهر تو زر گشت روي من
آري به يمن لطف شما خاک زر شود/
اين سرکشي که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود/
اشعار منتخب از حافظ